آن که آرزو را دراز کرد ، کردار را نابساز کرد . [نهج البلاغه]

تحقیق مسئله حجاب تحت فایل ورد (word)

ارسال‌کننده : علی در : 95/6/28 12:21 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

  تحقیق مسئله حجاب تحت فایل ورد (word) دارای 19 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق مسئله حجاب تحت فایل ورد (word)   کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی تحقیق مسئله حجاب تحت فایل ورد (word) ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق مسئله حجاب تحت فایل ورد (word) :

بخشی از فهرست تحقیق مسئله حجاب تحت فایل ورد (word)

فهرست

عنوان شماره صفحه

مقدمه 3
تاریخچه حجاب 3
علت پیدا شدن حجاب 5
بالا بردن ارزش 5
فلسفه پوشش در اسلام 6
آرامش روانی 8
استحکام پیوند خانوادگی 8
استواری اجتماع 9
ارزش و احترام زن 9
ایرادها و اشکالها 10
حجاب اسلامی در قرآن 12
کیفیت پوشش 13
حدود پوشش 14
شرکت زن در مجامع 15
توصیه های اخلاقی 16
نه حبس و نه اختلاط 16
فتواها 17
مسأله شنیدن صدای زن و دست دادن با زن 17
منابع 18

به نام خدا

مقدمه
لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه یکی از مسائل مهم اسلامی است. در خود قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است. علی هذا در اصل مطلب از جنبه اسلامی نمی توان تردید کرد.
در اینجا مباحثی مثل علل پوشش، فلسفه پوشش از نظر اسلام، ایرادها و اشکالها و حدود پوشش اسلامی مطرح می گردد.

تاریخچه حجاب
در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است. اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است.
ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 «تاریخ تمدن» راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد:
«اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، چنانکه مثلاً بی آنکه چیزی بر سرداشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت, یا با هر سنخی از مردان دردودل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»
همچنین در جلد اول «تاریخ تمدن» آمده, پس از داریوش گوشه نشینی زنان در زمان حیض که برایشان واجب بود, رفته رفته امتداد پیدا کرد و زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آنرا نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. آیا علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز, مقررات خشنی است که درباره زن حائض اجرا می شود؟!
همه می دانیم که در اسلام چنین مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد. زن حائض در اسلام فقط از برخی عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است و همخوابی با او نیز در مدت عادت زنانگی جایز نیست، ولی زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچگونه ممنوعیتی ندارد که عملاً مجبور به گوشه نشینی شود.
عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می کرد:

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید


کلمات کلیدی :

تحقیق نگاهی به تاریخچه فرش ترکمن تحت فایل ورد (word)

ارسال‌کننده : علی در : 95/6/28 12:21 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

  تحقیق نگاهی به تاریخچه فرش ترکمن تحت فایل ورد (word) دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق نگاهی به تاریخچه فرش ترکمن تحت فایل ورد (word)   کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی تحقیق نگاهی به تاریخچه فرش ترکمن تحت فایل ورد (word) ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق نگاهی به تاریخچه فرش ترکمن تحت فایل ورد (word) :

در دنیای کشفیات پیشرفته هنردست بشریت،تکنیک تولید فرش جایگاه ویژه ای دارد. درگستره تاریخ،تکامل و توسعه فرش یکی از نشانه های هنر دست شرق شد. در شرق هیچ فرآوردهً دیگری جز فرش این چنین با این شدت بر غرب تسلط نیافت. امروزه این فرش در محیط جغرافیایی گسترده ای بافته می شود. دراین عرصه اگر شرق آسیا را مستثنی کنیم، تولید آن از آسیای صغیر شروع و تا سمرقند و مرزهای چین پایان می یابد. تعیین دقیق اینکه تولید فرش در شرق درچه زمانی، کجا و به دست چه کسی برای نخستین بار بافته شده یا در حقیقت اختراع شده، معلوم نیست.
تاریخ آشکار و روشن فرش دستباف درپانصد سال پیش از میلاد آغاز می شود. فرش پازیریک که کهن ترین فرش بافته شده ازنخ و پشم شتر است، به این دوره تعلق دارد. این فرش درگور پادشاه اسکیت ها ، مردم منطقه بخش جنوبی سیبری یافت شد. طرح و نقش ونگار این فرش سنجیده شده ودارای تنوع رنگ و تراکم گره ها درهرمتر مربع سه هزارودویست گره بوده است. ساختمان طرح ونقش این فرش آن علامت مشخصه ای را نشان می دهد که خود را پیش ازهرچیز دیرتر در فرش ایرانی پیدا شدند. زمینه این فرش سرخ و حاشیه های باریک دورتادور آن باطرح هندسی هشت ضلعی پرشده که دیرتردرفرش های ترکمنی به طرح گؤل (Gl) ترکمن شبیه است. دراین حاشیه های باریک که با جانوران افسانه ای بالدار در چهارضلعی های کوچک و گل های ستاره مانند کوچک نیز نقش بسته، به یک حاشیه عریض با طرح گوزن های پشت سرهم ودرحال حرکت ختم می شود. حاشیه اصلی را سوارکاران سوار براسب پرکرده و زیر زین های اسب این سوارکاران در رنگ های متنوع طرح شده و کناره های بیرونی فرش با حاشیه بافت باریک شبیه میانهً فرش نقش شده است. رنگ های به کاربرده شده دراین فرش ، سرخ، آبی روشن، زرد متمایل به سبز و نارنجی است. نوع گره آن گره ترکی است. عقیده براین است که اسب و سوارکاران آن یادآور نقش های تخته سنگ نینوا و تخت جمشید ایران قدیم است. اما شماری از پژوهشگران در این فرش ارتباط بلافصلی را بین کورگانِ پازیریک با فرهنگ ترکی کهن می بینند.
تاریخ بافت فرش به دلیل اینکه به گونه ای ناکامل برای ما از نسلی به نسل دیگر رسیده ، برای همین نمی توان داده های دقیق درباره آن گفت. البته برای تعدادی گروه خاص از فرش ها می توان تقریبا به طور مطمًن منشاء و تکامل نقش ها را تعیین کرد.بدون شک منشاء فرش در مشرق زمین است. احتمالا پیدایش آن از ضرورت گرم کردن چادر (یورت) که ازسوی شبانان چادرنشین اختراع شده، سرچشمه می گیرد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید


کلمات کلیدی :

مقاله بازیافت مواد کامپوزیتی تحت فایل ورد (word)

ارسال‌کننده : علی در : 95/6/28 12:21 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

  مقاله بازیافت مواد کامپوزیتی تحت فایل ورد (word) دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بازیافت مواد کامپوزیتی تحت فایل ورد (word)   کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله بازیافت مواد کامپوزیتی تحت فایل ورد (word) ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بازیافت مواد کامپوزیتی تحت فایل ورد (word) :

بازیافت مواد کامپوزیتی

نوشتار حاضر، گزارش نهایی یک پروژه تحقیقاتی در زمینه بازیافت مواد کامپوزیتی است. هدف کلی این برنامه پژوهشی ، افزایش کاربرد کامپوزیت های پلیمری گرما سخت، از طریق توسعه فن آوری بازیافت مواد دور ریز بوده است. برای انجام این پروژه دو روش به کار گرفته شد :

روش کار در دانشگاه برونل به کار گیری مجدد کامپوزیت های گرما سخت خرد شده به عنوان پر کننده درپلیمرها و فن آوری مربوطه بود. یک فن آوری با فرآیندهایی که به تولید محصولاتی با ارزش افزوده بالا منجر می شود. این فرآیندها به ویژه برای بازیافت قراضه های تقریبا تمیز و غیر آلوده کامپوزیتی مناسب هستند.

در دانشگاه ناتینگهام کار بر روش های حرارتی بستر سیال متمرکز شده بود که انرژی و الیاف را به شکلی مناسب برای تهیه محصولات با ارزش بازیافت می کنند. این فرآیند برای قراضه های آلوده و مخلوط با سایر مواد، حاصل از قطعات صنایعی همچون صنعت خودرو مناسب است.

این گزارش نتایج کارهای انجام شده در دانشگاه ناتینگهام را بیشتر مورد بررسی قرار می دهد. در این دانشگاه یک فرآیند بستر سیال به کار گرفته شد. فرآیندی که بای بازیافت ماده تقویت کننده و انرژی از طریق سوزاندن زمینه پلیمری مواد کامپوزیتی مناسب است. سپس الیاف بازیافتی مشخصه سازی شده و کاربرد آنها درجاهایی که ارزش افزوده بالایی دارند نشان داده شده است.
هدف اصلی این مطالعه، کامپوزیت های گرما سختی بود که درحجم بالا به کارگرفته می شوند. کامپوزیت هایی با زمینه پلی استر، و فنلیک که با الیاف شیشه تقویت شده و با مواد معدنی پر شده اند. کامپوزیت های الیاف کربن نیز مورد مطالعه قرار گرفته اند.

فرآیند بستر سیال
به کارگیری بستر سیال برای بازیافت الیاف و شیشه و انرژی از مواد کامپوزیتی، بر مبنای یک کار قبلی در دانشگاه ناتینگهام انجام شد که درآن فرآیندهای گوناگون احتراق به عنوان روش بازیابی انرژی از کامپوزیتها مورد مطالعه قرار گرفته بودند. زمینه پلیمری کامپوزیت هنگام ورود به بستر سیال دما بالا تجزیه شده و این امر منجر به آزاد شدن الیاف و پرکننده و خروج آنها از بستر به وسیله جریان گاز می شود.

یک بستر سیال دراندازه های آزمایشگاهی و به قطر 315 میلی متر ساخته شده و هوای سیال ساز به صورت الکتریکی پیش گرم شد تا بستر در دمایی بیش از 750 درجه سانتی گراد کار کند. الیاف و پرکننده ها پس از ترک بستر سیال به وسیله چرخانه از جریان گاز جدا شدند.

پژوهشهای نخستین روی یک نمونه صنعتی پایه پلی استری انجام شد که به روش قالب گیری ورقه ای ساخته شده بود. نتایج نشان دادند که استحکام الیاف شیشه در طول فرایند با افزایش دما کاهش می یابد. با این وجود حداقل دمایی برای تجزیه پلیمر و آزاد شدن الیاف مورد نیاز بود. به این ترتیب دمای بهینه فرایند تعیین شد.

در دمای 450 درجه سانتی گراد ، سوختن کامل نمی شد و به محفظه ای برای احتراق ثانویه نیاز بود که در آن، گازهای بستر سیال، پس از جدا شدن از الیاف و پرکننده ها بسوزند. پس از این محفظه، یک مبدل گرمایی قرارداده شد که در آن از سوزاندن پلیمر انرژی به دست آید.

بهینه سازی دستگاه بازیافت الیاف
سیستم جریان گردبادی الیاف و پرکننده نصب شده، نمی توانست الیاف را به طور کامل از پرکننده جدا کند و برای دستیابی به الیافی با کیفیت بالاتر، به سیستم جداساز بهتری نیاز بود. به همین علت، یک توری چرخان روی مجرای بستر سیال نصب شد. با عبور گازهای خروجی بستر سیال از توری، الیاف در سوراخ های توری گیر می کنند.

با چرخش توری، الیاف از جریان گاز خروجی جدا شده و داخل یک جریان هوای مخالف قرار می گیرند که الیاف را از توری گذرانده و وارد مجرای جمع کننده می کند. ذرات پرکننده روی شبکه توری جمع نمی شوند. این توری چرخان قادراست الیاف شیشه را با خلوص 80 در صد جمع آوری کند.

آماده سازی مواد برای بازیافت
قراضه های کامپوزیتی از داخل یک قیف و به وسیله یک ماردون به درون بستر سیال تغذیه می شوند. موثرترین روش آماده سازی، به کار گیری آسیاب چکشی برای خرد کردن ضایعات است، تا حدی که از یک توری با شبکه های 5 تا 10 میلی متری عبور کنند.

نتایج نشان دادند که با کوچک تر شدن ابعاد مواد ورودی، روند فرایند بستر سیال سریع تر می شود و مواد باقی مانده درکف بستر در هر مرحله، کاهش می یابد. با این وجود درچنین شرایطی متوسط طول الیاف بازیافتی کوتاه تر است. علاوه بر قطعات SMC ، دیگر ضایعات کامپوزیتی تقویت شده با الیاف شیشه نیز از روش بستر سیال بازیافت شدند،

از جمله قطعه ای از وینیل استر/ شیشه با پرکننده سیلیس. هر دوی این کامپوزیت ها با روشی مشابه به روش ذکرشده برای قطعات SMC فرآوری شدند، اگر چه تجزیه رزین وینیل اسر بسیار کند تر از پلی استر انجام شد. یک صفحه فنلیک/ شیشه نیز بازیافت شد. رزین فنلیک زمان بیشتری برای تجزیه نیاز داشت و قطعات باقی مانده از الیاف شیشه با سختی به رشته های جداگانه تبدیل می شدند.

بازیافت قطعات خودرو
هدف اصلی این پروژه، نمایش امکان بازیافت قطعات کامپوزیتی کهنه و اسقاطی از طریق بستر سیال بود، به ویژه ضایعات صنعت خودرو که در صورت ورود کامپوزیت به صنعت خودرو حجم زیادی خواهند داشت. این ضایعات اغلب به مواد دیگر چسبیده اند و قطعه انتخاب شده برای این آزمایش نیز درصندوق عقب یک خودرو- سازه ای ساندویچی متشکل از دو لایه پلی استر تقویت شده با شیشه و یک مغزی از فوم پلی اورتان – بود. این قطعه رنگ شده بود

و تعدادی قطعه فلزی داخل آن قرار داشت. این قطع ابتدا با برش و سپس آسیاب چکشی به قطعاتی کوچک تر از 10 میلی متر خرد شد. سپس تمام محصولات آسیاب شده به درون بستر سیال تغذیه شد و دردمای 450 درجه سانتی گراد فراری شد. خلوص محصول به دست آمده 80 درصد بود. پس از آزمایش مقدار کمی زغال (ناشی از فوم پلی اورتان) و تعدادی قطعه فلزی در بستر سیال باقی مانده بود.

بازیافت کامپوزیت های الیاف کربن
چندین آزمایش نیز برای تحقیق در زمینه فرایند بازیافت الیاف کربن ازمواد کامپوزیتی انجام شد. ماده مورد آزمایش، قطعه ای اپوکسی- الیاف کربن بود که به روش پیچش الیاف ساخته شده و با آسیاب چکشی به قطعاتی کوچک تر از 10 میلی متر رد شده بود. آزمایش های بستر سیال تا دمای 5 درجه سانتی گراد انجام شدند و نتایج نشان دادند که تا این دما، اپوکسی از الیاف جدا شد ولی اکسیداسیون زیادی در سطح رخ نداد. الیاف کربن بازیافتی با میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) بررسی شدند. این الیاف در شرایط مناسب قرار داشتند.

مشخصه سازی الیاف شیشه بازیافتی
الیاف شیشه بازیافتی به شکل تک رشته های کوتاه بودند. استحکام کششی، مدول یانگ و توزیع طول آنها مورد بررسی قرار گرفت. مدول این الیاف تغییری نداشت ولی کاهش محسوس در استحکام آنها مشاهده شد که دلیل آن دمای بالای بستر سیال بود. استحکام الیاف بازیافتی در دمای 450 درجه سانتی گراد، نصف استحکام الیاف شیشه اولیه بود. این کاهش استحکام در مقالات نیز گزارش شده است. آزمایش های کنترل شده در کوره آزمایشگاهی ، نشان دادند که این اثر به علت افزایش دمای فرایند است و به نظر میرسد کار مکانیکی در بستر سیال ، تاثیر محسوسی بر استحکام ندارد.

اندازه گیری توزیع طول الیاف بازیافتی بسیار دشوار بود. پس از چندین مرحل تحقیق و بررسی، روش پردازش تصویری با به کار گیری چندین نرم افزار دقیق مورد استفاده قرار گرفت. به این ترتیب میانگین طول الیاف بازیافتی 5-3 میلی متر گزارش شد.

بررسی تصویرهای میکروسکوپی الیاف نیز نشان دهنده کیفیت خوب الیاف و آلودگی سطحی بسیار کم بود. به این ترتیب فرایند بستر سیال روشی مناسب برای جداکردن الیاف از زمینه های پلیمری است.

به کار گیری مجدد الیاف شیشه بازیافتی
الیاف شیشه بازیافت شده تک رشته های کوتاهی بودند که سفتی آنها برابر سفتی الیاف شیشه اولیه اما استحکام آنها کم تر بود. بر پایه شکل و اندازه آنها، امکان به کار گیری این الیاف درکاربردهای مورد بررسی قرار گرفت که استحکام الیاف درآنها به اندازه سفتی مهم نبود. دو کاربرد با جزئیاتی که درپی خواهد آمد مورد بررسی قرار گرفتند. در هر دوی این کاربردها الیاف بازیافتی مستقیما به جای الیاف نو به کار گرفته شدند. بنابر این می توان گفت الیاف بازیافتی این توان بالقوه را دارند که به صورت موادی ارزشمند مورد توجه قرار گیرند.

1 تهیه پارچه سوزنی
پارچه سوزنی الیاف شیشه کربرد های بسیاری ، در صنعت کامپوزیت و چه در دیگر صنایع دارد. این نوع پارچه ها به روش های گوناگون تهیه می شوند و متداول ترین روش، فرایندی تر مشابه روش شبیه به صورت تک رشته هایی درون یک مایع پراکنده شده و سپس روی یک پارچه توری یا الک خوابانده می شود تا بافت مورد نظر به دست آید. از آنجائی که در بسیاری از کاربردها استحکام پارچه ویژگی زیاد مهمی نیست، این فرایند، فرایندی ایده آل به ویژه برای به کارگیری دوباره الیاف شیشه بازیافتی است.

پارچه های تهیه شده با نسبت های گوناگون الیاف بازیافتی، از روش های متفاوتی ارزیابی شدند. به عنوان مثال مناسب بودن بافت سطحی این پارچه ها برای فراهم کردن سطح پرداخت نهایی خوب هم در آزمایشگاه (اندازه گیری زبری سطح) و هم بصورت صنعتی (به کار گیری به عنوان پوشش یک یا چند لایی) آزمایش شد و در هر دو آزمایش ، پارچه نو عمل کرد.

آزمایش های محیطی نیز به این صورت انجام شد که پارچه به عنوان بافت پوششی یک یا چند لایه به کار گرفته شد و سپس قطعه درمعرض محیط فرساینده مناسبی قرار گرفت و مجددا مشاهده شد که کارایی پارچه تهیه شده از الیاف بازیافتی، تفاوتی با پارچه های نو نداشت. استحکام پارچه سوزنی بازیافتی، به علت کاهش استحکام تک تک الیاف، عمدتا کم تر از پارچه سوزنی نو بود، اگر چه طول کوتاه تر الیاف نیز تاثیر گذار بود.

2 قالب گیری ترکیبات گرما سخت
ساخت ترکیبات گرم سخت به روش قالب گیری نیز فرصت مناسبی برای به کار گیری مجدد الیاف شیشه بازیافتی است. این مواد معمولا رکاربردهای نیازمند استحکام زیاد به کارگرفته نمی شوند و فرایند ترکیب سازی آنها با کمی اصلاح، می تواند برای الیاف بازیافتی تغییر داده شود. آزمایش های انجام شده روی یک ترکیب قالب گیری خمیری (DMC) درآزمایشگاه نشان دادند که جایگزینی الیاف شیشه بازیافتی به جای الیاف معمولی تا 50 درصد تاثیر قابل ملاحظه ای بر ویژگی های مکانیکی ماده-استحکام کششی، مدول و استحکام ضربه ندارد.

به دنبال این آزمایش ها، یک قطعه آزمایشی توسط یکی از شرکتهای همکار در پروژه ساخته و به کار گرفته شد. برای ساخت این قطعه با کاربرد الکتریکی، 17 کیلوگرم ترکیب خمیری شکل تهیه شد که در آن 50 در صد الیاف شیشه با الیاف بازیافتی جایگزین شده بود. فرایند ترکیب سازی وعملیات قالب گیری تحت تاثیر این جایگزینی قرار نرگفت و ترکیب تولید شده از نظر ظاهری تفاوتی با سایر ترکیبات نداشت. ویژگی های مکانیکی و الکتریکی قطعه DMC تولید شده با الیاف بازیافتی درمحدوده قابل قبولی قرار داشت.

تحلیل اقتصادی
به منظور ارزیابی چشم انداز احتمالی توسعه بیشتر فرایند بستر سیال و تعیین حوزه هایی که اصلاح آنها می تواند به بیشتر عملی شد این فرایند منجر شود، یک برآورد اقتصادی ازاین فرایند انجام شد. برای انجام این تحلیل ابتدا یک کارخانه بازیافت د رمقیاس واقعی طراحی شده و تجهیزات مورد نیاز ، اندازه تجهیزات و شرایط کار آنها (دما، فشار، سرعت، جریان سیال و;) مشخص شد.

نتایج نشان دادند که برای سر به سر شدن هزینه های این کارخانه، توان بازیافت آن باید 10000 تن در سال باشد. برای این که کارخانه پس از 10 سال، سالانه 3 درصد سود داشته باشد، توان بازیافت آن باید 15000 تن در سال باشد.

تغییر و بهبود فرایند بستر سیال ممکن است به افزایش توان تولید و عملی تر شدن چنین طرح هایی منجر شود. تحلیل هزینه های مشابهی برای کارخانه بازیافت الیاف کربن شیشه ارزش بیشتری دارد، تاسیس چنین کارخانه ای با توان تولید چند صد تن الیاف در سال امکان پذیر خواهد بود.
خلاصه تحقیق:
هدف از تحقیق حاضر بررسی توزیع تنش در جداسازی انواع اتصال براکت های استنلس استیل به پرسلن های دندانی بر روی مدل رایانه ای است. به همین دلیل با انجام آنالیز اجزای محدود یا Finite Element Analysis بر روی چهار نوع مدل به شرح زیر:
1-مدل اول شامل کاربرد خشونت سطحی بر روی سطح پرسلن و کاربرد سا یلن و سپس کامپوزیت و براکت استنلس استیل.

2-مدل دوم شامل کاربرد اسید هیدرو فلوریک بر روی سطح پرسلن و سپس کامپوزیت و براکت استنلس استیل.
3-مدل سوم شامل کاربرد اسیدهیدروفلوریک بر روی سطح پرسلن و سپس سایلن و کامپوزیت و براکت استنلس استیل.
4-مدل چهارم شامل خشونت سطحی بر روی سطح پرسلن و سپس کاربرد اسید هیدروفلوریک و سایلن و کامپوزیت و براکت استنلس استیل.

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید


کلمات کلیدی :

مقاله گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ تحت فایل ورد (word)

ارسال‌کننده : علی در : 95/6/28 12:21 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

  مقاله گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ تحت فایل ورد (word) دارای 73 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ تحت فایل ورد (word)   کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ تحت فایل ورد (word) ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ تحت فایل ورد (word) :

گزیده أی از زندگی و خاطرات فروغ

فروغ فرخزاد 12 سال پیش از درگذشتش اولین شعرش را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با شاعره أی آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت، و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در بی پروائی و دریدن پرده ریاکاران به حافظ تشبیه کرد و نوشت:« که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان الغیب برسد، حافظ دیگری خواهیم داشت.»1

فروغ با آن موهای طلائی فرفری، با چشمهای درشتی که سپیدیش زیادتر از تیرگیش بود، و با آن لبهای درشتی که زیبائی خاصی داشت، در واقع همیشه دو نفر بود.
فروغ شیطانی که از در و دیوار بالا می رفت. مثل پسرها روی نوک درختها می نشست و مثل شیطانک ها با کارهایش دیگران را به خنده می انداخت.2
فروغ بسیار پر حرکت و شیطان و بی آرام بود، عجیب آزار می داد.

در مدرسه هم که بود با بچه ها نمی جوشید. اغلب بچه ها با او بد بودند و می زدندش و او در مقابل، فریاد می کشید.
فضول بود و همه جا را باز می کرد. حتی توی کاغذها و کتابهای بابا هم سرک می کشید و جستجو می کرد و برای این کار کتک می خورد.
. . . آن روزهای جذبه و حیرت

آن روزهای خواب و بیداری
آن روزها هر سایه رازی داشت
هر جعبه سربسته گنجی را نهان می کرد
هر گوشه صندوقخانه، در سکوت ظهر
گوئی جهانی بود.

تولدی دیگر، « آن روزها»، ص 12
فروغ یک چهره دیگر هم داشت: فروغ غم زده. بهانه گیر، لجوج و حساسی که با کمترین بهانه، ساعتها با صدای بلند گریه می کرد و به قول مادر بزرگ، خانه را روی سرش می گذاشت.

عاشق قصه بود، مادر بزرگ فصه های قشنگی می دانست و فروغ یک لحظه مادر بزرگ را آرام نمی گذاشت، به قصه ها گوش می داد. دچار مالیخولیائی خاصی می شد.
این شخصیتهای دوگانه؛ درست مثل مهمانی که از در خانه وارد می شود؛ یک یا چند روز در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود؛ خودشان را نشان می دادند و بعد می رفتند.
اصلاً بهتر است همه چیز را از پدرم شروع کنم، چرا که او واقعاً همان نقطه اصلی و مبداءتمام پرسش ها است.

چهره اش همیشه از یک خشونت عجیب مردانه پر بود. او تلخ تلخ، سرد سرد و خشن خشن بود. یک سرباز واقعی با یک چهره قراردادی یا بهتر بگویم با یک ماسک فرار دهنده و همیشه همینطور بود. یادم می آید به محض اینکه صدای مهمیز چکمه هایش بلند می شد. همه ما از حالی که بودیم بیرون می آمدیم و مثل موشهایی که بوی گربه را شنیده باشند، خودمان را از دیدرس و دسترس او دور می کردیم. ولی همین پدر خشنی که ما را حتی با صدای پاهایش فراری می داد، گاه گاهی که به خود می آمد و ماسک از چهره اش فرو می افتاد، با شدیدترین احساسات ما را در آغوش می گرفت و زیباترین اشکها از گوشه چشمش سرازیر می شد.

چرا او نمی توانست همیشه خودش باشد، سؤالی است که ما خواهرها و برادرها بارها از هم کرده ایم و شاید هم این بزرگترین سؤال زندگی فروغ بود که برای همیشه بی جواب ماند.
و از همین جا است که تا اندازه زیادی حالات مختلف روحی فروغ، آشفتگی ها، اضطراب ها، تهدیدها، شک ها و سرانجام بی قراری های او به تجزیه و تحلیل گرفته می شود. و جواب همه چراها به آسانی به دست می آید، زیرا که بچه ها همیشه دنباله رو پدرهای خود هستند و فروغ نیز دنباله رو پدر، و حاصل همه اندیشه ها، افکار و احساسات او بود.
پدر عاشق شعر بود و هست. پدر جز مطالعه هیچ سرگرمی دیگری نداشت و ندارد. پدر همه عمر به دنبال کشف و تحقیق بود و هست.
تمام خانه را به کتابخانه تبدیل کرده بود و هنوز هم تعدادی از آن کتابها با بی نظمی در اطاق خاک گرفته اش انباشته شده است. شاید اگر دنبال دانسته ها و استعدادهایش را می گرفت چیزی می شد، اما کاری را که او نکرد فروغ کرد.1

و فروغ اگرچه احساس تند، قدرت مطالعه و تحقیق و استعدادهای شعری خود را از پدر گرفت، از مادر هم صفا و مهربانی و ساده دلی را گرفت و آن که دلش حتی برای باغچه هم می سوخت در واقع مادر بود که در فروغ تجلی می کرد.
این پدر نظامی خلق و خوی عجیبی داشت.
فکر می کرد بچه ها باید به سختی های زندگی عادت کنند تا در آینده سرسخت و مقاوم بار بیایند. این است که بچه ها را گاه گداری لای پتوی زبر و خشن سربازی می خواباند، با اینکه در خانه تشک و لحاف نرم و گرم بود.

برای اینکه وقت بچه ها در تعطیلات تابستانی به بطالت نگذرد، بچه ها را وا می داشت تا از کاغذهای باطله دفترچه های مشقشان، پاکت درست کنند. آنوقت مصدر، پاکت ها را می برد و به بقال محل می فروخت و پولش را به بچه ها می داد که هر طور که دلشان می خواهد؛ خرج کنند!
پدر از بچه ها فاصله می گرفت، با آنها زیاد حرف نمی زد. مگر وقتی که نصیحتش گل می کرد آنوقت آنها را از رختخواب بیرون می کشید، و نصیحتشان می کرد.
طبیعی است که بچه ها هم ـ که حال و حوصله نصیحت نداشتند ـ گوششان بدهکار این نصیحت نبود.

به نظر می آید که فروغ، با همه خشونت های پدر، بیش از دیگر بچه ها به او احترام می گذاشت؛ چرا که مردی بود اهل مطالعه. شعر می خواند و فروغ با کنجکاوی در کتابهای پدرش بود که با ادبیات اخت و آشنا شد.
میان پدر و دختر تفاهمی در عالم شعر برقرار شده بود، اینکه فروغ نوجوان با شوق و شور اولین شعرش را به پدر نشان می دهد، نشانه همین تفاهم است:
هیچ فراموش نمی کنم وقتی که فروغ برای اولین بار، شعر کوچکی گفت و آن را به من نشان داد. من هنوز آن شعر را با خط فروغ دارم که با سبک نو سروده بود و با مصرع:
« دور از اینجا، دور از اینجا»
شروع می شد.

وقتی شروع به شعرگفتن کرد، تشویقش کردم.1
استعداد ادبی فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشایش باور نمی کرد انشاهایی که می نویسد، نوشته اوست!
مادر بزرگ، فروغ کوچولو را به دنیای قصه ها و افسانه ها می برد و مادر بزرگ با زبان بچه گانه، برایش از دنیای ناشناخته حرف می زد: از خدا، واز کسی که می آید و دیا را پر از روشنی و مهربانی می کند. کسی که همه چیز را عادلانه میان همه قسمت می کند.

مادر بزرگ، با ایمان ساده و روشنش، به پرسش های آن دخترک کنجکاو، جوابهایی می داد که آرزوی همه مردم ساده دل است. این حرفهای صادقانه، در ذهن کودک می نشست.
أی بسا که زمینه ذهنی شعر« کسی می آید» دنیای پاک و مؤمنانه مادر بزرگ باشد. فروغ با همان زبان و از همان آرزو سخن می گوید. هر چند دراین شعر طنزی عمیق هست و بینشی آگاهانه، بی آنکه شعار بدهد و فلسفه ببافد. با آرزوهای مردم ساده همدلی می کند. ببینید زبان این شعر چفدر با زبان مردم عامی اخت و آشناست، و چطور باورها و خواستهای آنها را به راحتی در شعر می آورد:

من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت می شود
و کور شوم
اگر دروغ بگویم

. . . . . . . . . . . . . . .
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را شسته ام
ایمان بیاوریم . . . « کسی که مثل هیچکس نیست»ص80
شعر از زبان یک دختر جوان دم بخت بیان می شود، که آرزومند است کار و بار شوهر آینده اش رونقی بگیرد.
فروغ با تعمیم آرزوهای ساده این دختر جوان، از رنجها و محرومیت های مردم ساده سخن می گوید:
و نان را قسمت می کند

. . . . . . . . . . .
و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند
و روز اسم نویسی را قسمت می کند
و نمره مریضخانه را قسمت می کند

. . . . .. . . . .
و هر چه را که باد کرده است قسمت می کند
ایمان بیاوریم . . . « کسی که مثل هیچکس نیست» ص87
طنز این شعر متوجه ابتذال فرهنگ جامعه هم هست: فرهنگ سینمای فردین
« پری دریائی کوچکی که شب از یک بوسه می میرد و صبح با یک بوسه به دنیا می آید»، خواب و خیالهای دخترکی است که « سالهای آغاز زندگی را . . . در فضای مه آلود شمال . . . » چشم به دریا باز می کند.

نخستین بازی هایش با « گوشواره های صدف بود . . . با گوش ماهی ها، با اجساد مرغان ساحلی و سنگ پشت های تنبل کنار رودخانه.1
حتی دریا با خون و خاطره او در آمیخته است. دریا در شعرش ظهوری زنده و ملموس دارد.
افسانه « پری دریائی کوچکی که شب از یک بوسه می میرد و صبح با یک بوسه به دنیا می آید» و « دلش را در نی لبک چوبی می نوازد» أی بسا که پرداخته تصورات شاعر با خواندن شعرهای رمانتیک شاعران اروپائی نیز باشد.

اما حس سنگین و خشنی که از دریا دارد، گوئی از اعماق خاطرات دخترک حساسی می جوشد که هیبت دریا را احساس کرده و تصور اجساد مرغان دریائی، ماهی ها و خرچنگ های مرده در ذهنش ریشه دوانده:
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟

. . . . . . . . .
من سرد است و از گوشواره های صدف بیزارم
ایمان بیاوریم . . . « ایمان بیاوریم . . . » ص29
فروغ گفته است که تصور می کنم از « پری دریائی غمگینی که دلش را در نی لبک چوبی می نوازد. . . » می تواند، کاری تازه را شروع کند1 ؛ می بینیم که این تصور لطیف رمانتیک، چگونه به بیانی خشن وهولناک از حس زوال و تباهی بدل می شود.
فروغ همیشه از سالهای کودکی با حسرت یاد می کند: عطر اقاقی در فضای شعرش پراکنده است؛ و صدای گنجشک ها که « حس جاری طبیعت اند» و غم کودکانه او، وقتی گنجشک مرده أی را خاک می کند. فضای شعر، خانه و محله قدیمی آنهاست.

آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
تولدی دیگر،« آن روزها»، ص9

سالهای شاد و بی خیال کودکی، و دوران خیالبافی های نوجوانی دخترک، در آن خانه قدیمی گذشت، خانه أی با ایوان بلند و هشتی تاریک و حیاط پر از گل و گلدان، حوض های ماهی رنگارنگ و عطر اقاقی ها در کوچه می پیچید و غرایز خفته را در دلهای جوان بیدار می کرد. این است آن دنیای پاک، زیبا و خیال گونه أی که خاطره اش روح افسرده شاعر را تازه می کرد.

فروغ کودک بود. کودک زیست و کودک ماند. شعر و زندگی او، شعر معصومیت است و پاکی و پاکدلی:
« فروغ حتی وقتی 30 ساله شده بود، باز هم عین بچه ها رفتار می کرد. روی دوش مادر سوار می شد. کاغذ پاره می کرد. او در تمام عمرش یک بچه بود.»
او بعضی وقتها جدی بود و بعضی وقتها مثل یک بچه پنج ساله.

در لحظه های عشق . . . شاد بود. هیجان زده بود، شلوغ می کرد. سر و صدا راه می انداخت و . . . اما همیشه این حالتها، کوتاه بود.1
شعر فروغ، شعر حسرت کودکی است؛ در وحشتناک ترین و ظالمانه ترین لحظه های زندگیش؛ به لحظه های پاک و روشن کودکی باز می گشت. در « آینده» جز زوال و تباهی نمی دید. چنان شیفته سادگی و معصومیت کودکی بود، که نوستالژی سالهای خیال انگیز نوجوانی هم دیگر جاذبه گذشته را نداشت؛ هفت سالگی دیگر لحظه شگفت عزیمت است و غرقه شدن در انبوهی از جنون و جهالت. گوئی این فرخی سیستانی است، که به زبان امروز، حدیث درد می کند. فرخی بر جوانی دریغ می خورد، که جلوه جوانی را ندید و نشناخت:« جوانی من از کودکی یاد دارم/ دریغا جوانی، دریغا جوانی . . . » اما فروغ گذار از کودکی به بلوغ و آگاهی را جهل و جنون می داند. از همان سال که به مدرسه می رود. عصمت کودکی بر باد می رود، و دنیای خشک، خشن و بی رحم« خودآگاهی» به تنهائی، بی خیالی و حضور پری وار در عالم قصه ها امان نمی دهد.
این فراز هایی است از سالهای کودکی و نوجوانی فروغ فرخزاد.

روحیه متضاد فروغ در همین سالها شکل می گیرد. بارزترین خصیصه روحی او، سرسختی و سرناترسی اوست.
آن دخترک ضعیف، اراده أی قوی دارد. با بچه های بزرگتر از خودش در می افتد، کتک می خورد، اما از حرفش در نمی گذرد.
در تحربه های زندگی هم از شکست و سرخوردی باکی ندارد. خودش می گوید:« من از آن آدمها نیستم که از دیدن کسی که سرش به سنگ می خورد. عبرت بگیرم. من باید خودم زندگی را تجربه کنم و آنقدر سرم به سنگ بخورد تا درست هر چیز را درک کنم.1 »

پدر فروغ هم این روحیه دخترش را ستایش می کند:« اخلاق و رفتار فروغ خاص خودش بود، در عین آنکه بی نهایت مهربان و رئوف و حساس بود، افکار مخصوص به خودش را داشت. هیچ چیز و هیچکس نمی توانست او را از فکری که داشت و از تصمیمی که می گرفت، منصرف کند. با آنکه نفوذ پدرانه أی روی او داشتم. اما وقتی او تصمیم می گرفت. بهیچ.جه نمی توانستم در او نفوذ کنم، اراده او قابل تحسین بود. هیچ چیز نمی توانست او را از راهی که می رفت، جدا کند.2 »
اگر این اراده و سرسختی نبود، فروغ در همان نخستین برخوردها واداده بود؛ می گوید:

« برای من که یک زن هستم، خیلی مشکل است که بتوانم در این محیط فاسد، در عین حال روحیه خودم را حفظ کنم. من زندگی ام را وقف هنرم و حتی می توانم بگویم فدای هنرم کرده ام. من زندگی را برای هنرم می خواهم. می دانم این راهی که من می روم، در محیط فعلی و اجتماع فعلی، خیلی سروصدا کرده و مخالفین زیادی برای خودم درست کرده ام؛ ولی من عقیده دارم که بالاخره یک نفر باید این راه را می رفت و من چون در خودم این شهامت و گذشت را می بینم، پیشقدم شدم . . .
من از میدان بدر نمی روم. من شکست نمی خورم و همه چیز را در نهایت خونسردی تحمل می کنم، همانطور که تا به حال تحمل کرده ام.1

همین روحیه بود که فروغ را درگیر تجربه های سخت زندگی کرد. می خواست شاعر بزرگی شود، و این آرمان، انگیزه خطر کردنهای او بود. آیدین آغداشلو این سؤال منطقی را از سر همدردی مطرح کرده است که:« آیا نمی شد فروغ بدون تحمل آنهمه رنج و مصیبت، به خواست کمال دست یابد؟ تحمل دربه دری و بی سامانی، اضطراب و تشویش دائم، احساس خلاء و تنهایی وحشتناکی که نزدیک بود کارش را به جنون بکشد؟»

فروغ جوان
زیباترین لحظه های زندگی در چشم فروغ شاعر، لحظه های شاد و بی خیال کودکی است. عجیب است، فروغ در شعر « آن روزها رفتند» از دوران نوجوانی، در آستانه جوانی، با حسرت یاد می کند: اما در آخرین شعرش از جوانی هم در می گذرد و به هفت سالگی می رسد؛ می گوید:
ـ أی هفت سالگی
أی لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت.
بعد از تو پنجره که رابطه أی بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست . . .
ایمان بیاوریم . . . « بعد از تو» ص46

روزهای کودکی. تنها روزهایی است که بر آن کودک پر شور و شر، به شادی و بی خبری گذشت. سالهای نوجوانی، سالهای شگفت و رویائی کشف راز های بلوغ، آغاز رنج و تنهائی دختر نوجوانی بود که در خانه احساس تنهائی و غربت می کرد، و در مدرسه، بجای تشویق، استعداد نویسندگیش را به جد نمی گرفتند.

بازگشت شاعر به کودکی و آن یادهای شادمانه، معنایی جز أین ندارد که زندگی سالهای بعد، سالهایی که زندگی، چهره درنده خویش را به او نشان داد؛ تلخ و رنجبار بود. اما یاد کرد از سالهای کودکی یک معنای ضمنی اجتماعی هم دارد:« درونمایه شعر آن روزها و أی هفت سالگی» دریغ بر معصومیت است. شکست معصومیت، درونمایه مسلط شعر و داستان زمانه ماست. در جامعه مدرن و فرا مدرن صنعتی، آدم پیچ و مهره (Cog) ماشین بزرگ است. هویتی ندارد. از خود بیگانه است. درونمایه رمان خشم و هیاهوی فاکنر، سرود عاشقانه

آلفرد پروفراک الیوت و ناتوردشت سالینجر، حدیث از دست شدن معصومیت و بیگانگی انسان در جامعه أی از خود بیگانه است. شعر« ایمان بیاوریم به آ‎غاز فصل سرد» پیام زوال و تباهی ارزشهای انسانی است؛ آینده در چشم شاعر، تیره و تار است و دهشتناک. و اکنون دلهره و اضطراب انهدام است. در جامعه درنده خوئی که « آدم گرگ آدمی است» جائی برای مهرورزی و شادی نیست. شاعر، از این وحشت، به سالهای شاد و بی خیال کودکی پناه می برد.

فروغ در آستانه بلوغ، ناگهان آرام و تودار می شود. به « درون» پناه می برد. غم زده است و گوشه گیر.
این فروغ واقعی است، کودکی با روحیه أی دوگانه: عاصی و آرام، پرخاشگر و تودار، خشن و ظریف، سرسخت و زودشکن؛ و عجیب مهربان.
فروغ از سالهای نوجوانی با آدمهایی تنها و بی کس وکار، این دل شکستگان نومید، با همه وجود، همدلی می کرد. داستان « گوژپشت» نمونه ایست از فداکاری دخترکی که پول توجیبی اش را خرج سیگار پیرزنی فقیر می کرد که همه از او فرار می کردند و اسمش را گوژپشت گذاشته بودند. فروغ پیرزن بیمار را به بیمارستان می برد و زمانی دراز بر بالین بیمار می نشیند و در لحظه های احتضار هم او را تنها نمی گذارد. فروغ تنها کسی است که جنازه پیرزن را تا گورستان همراهی می کند و بر گورش می گرید.

این روحیه « رمانتیک» است؟ سوزناک است؟ هر چه هست این فروغ است. فروغی که بی هراس از جذام، بی آنکه جذامی را زشت و چندش آور ببیند؛ با آنها زندگی می کند و چنان رابطه أی با آنها برقرار می کند که گویی تنها کس و کار آنهاست. سرانجام فروغ پسربچه یک جذامی را به فرزندی انتخاب می کند. من فکر می کنم با از دست شدن فروغ، کسی که به راستی احساس تنهائی و بی کسی کرد، فرزندخوانده او بود که مادری مهربان را از دست داد. پسرک که در سایه محبت ها و مواظبت های فروغ پر و بالی گرفت: فروغ برایش بهترین لباس ها را می خرید. به درس ومشقش می رسید و با کتابخوانی و نقاشی، به زندگی پسرک معنایی داد.

درباره زندگی خصوصی فروغ داوریها کرده اند. داوری هایی که از سر مهر یا کین. یکی پدر را محکوم کرده است، یکی همسر را، و یکی « آن یگانه ترین یار» را . . . این، استخوان لای زخم گذاشتن است. راست است که فروغ در زندگی کوتاهش رنجها برد و سختی ها کشید، اما اینها ربطی به این و آن ندارد، فروغ آگاهانه و به دلخواه خود، راهی را انتخاب کرد که باید انتخاب می کرد. فراموش نکنیم این سخن دردمندانه نیما را: هنر، شهادت است و آنکس که به کار هنری می پردازد، مقامی چون شهادت می پذیرد.
فروغ می نویسد:

نیما که تقریباً شاعرترین شاعر امروز است، می گوید:
تا نه داغی بیند
کس به دوران نه چراغی بیند
یا:
باید از چیزی کاست
تا به چیزی افزود

مسأله همین است. یعنی اگر بخواهی شاعر باشی، باید خودت را قربانی شعر کنی.
زندگی نیما به سختی می گذشت. جوکی وار، با ریاضت. حقوق ناچیز معلمی حتی نیازهای ساده شخصی او را برآورده نمی کرد. نیما زندگیش را وقف شعر کرده بود.
شب و روز می خواند و می نوشت. اگر همسرش کار نمی کرد، زندگی روزمره شان فلج می شد. بر سر همین مسائل، گاهی بگومگوها در می گرفت و خشونت ها و تلخکامی ها. بحث بر سر اینکه آیا نیما « مقصر» بود یا همسرش، بی معناست. این راهی بود که نیما اختیار کرده بود.

فروغ خود، آگاهانه، راه بی برگشت شعر را برگزید. و برای اینکه زندگیش را وقف شعر کند، تهی دستی، سرشکستگی و دوری از خان و مان و فرزند را به ناچار تحمل کرد، اما تسلیم سرنوشت کور نشد. کوشید تا از « من » محدود خود رها شود و شعرش فراتر از بیان غرائز و احساسهای فردی باشد.
فروغ، اما، همه عمر« کودک» ماند؛ همان کودک عاصی ناسازگار، که در سی سالگی از سر و کول مادر بالا می رفت، قاه قاه می خندید و خانه را سرشار از شور می کرد؛ و ناگهان توی لاک خودش می رفت و درها را می بست.

این دوگانگی را در شعر فروغ هم می بینیم؛ شعری که لحظه هایی از شوق و شور، جان می گیرد. شعری پر از نیروی زندگی، که ناگهان« فرو می رود»؛ و سرد و تاریک می شود.
تضادی که در شعر فروغ هست: شور مرگ و عشق، در همه شعرهایش پراکنده است. حس زوال در شعر فروغ از همین تضاد برمی خیزد. شعر فروغ فردی ـ اجتماعی است.
فروغ فرخ زاد زمانی نخستین شعرهایش را به چاپ سپرد که دوران رونق« صفحه ادبی » بود. او که تجربه سیاسی ـ اجتماعی نداشت، به ورطه این ژورنالیزیم بی هویت درغلتید. حتی برای گذران زندگی داستان و سفرنامه هم می نوشت و به مجله ها می سپرد. اما از همین مجله ها ضربه های سختی خورد و زخم خورده و نومید و خشمگین از آنها برید.
فروغ فرخ زاد زنی هوشمند و جوینده بود، و برای گریز از هیاهوی ژورنالیزم و زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت؛ و دراین سفر کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا در حد توان ذهنی خود آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه اش به سختی می گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می رفت. زبان ایتالیائی را با شوق و پیگیری آموخت، همچنین زبان فرانسه و آلمانی را.

دست به ترجمه چند کتاب نمایشنامه و داستان زد.
فروغ فرخ زاد با عشق و کنجکاوی دائم مطالعه می کرد. در سالهای نوجوانی کتابخانه پدرش برای او گنجینه أی غنی از متن های ادبی، بخصوص دیوان های شعر بود. مطالعه پیگیرش در شعر، انگیزه أی شد تا در 14 سالگی در غزال سرایی طبعی بیازماید.1

فروغ جوینده وکمال طلب بود؛ سفرهای او به اروپا، آشنائی اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپائی، ذهن او را باز کرد و زمینه أی شد برای تحول فکری او.
فروغ فرخ زاد پس از این سفرها، از ژورنالیزیم برید و مدتی سکوت کرد. آنگاه است که می کوشد تا محیط کار و زندگیش را تغییر دهد. او حاضر بود حتی یک کارمعمولی، مثل منشیگری، داشته باشد تا نیازی به کار ژورنالیستی نداشته باشد. دوستی او را برای پیدا کردن کار، به گلستان معرفی کرد تا به کارهای دفتری بپردازد. اما گلستان استعداد فوق العاده فروغ را دریافت.

فروغ در مدت زمانی کوتاه، توانائی های خود را در کار نشان داد و گلستان او را برای کارآموزی به اروپا فرستاد. فروغ با شور و شوق، کنجکاوی و پیگیری، دو ماهه کارهای فنی ادیت فیلم را یاد گرفت. به ایران که برگشت در همه کارهای سینمائی، گلستان را یاری می کرد.
در گلستان فیلم بود که فروغ یا شاعران، نویسندگان و روشنفکران برجسته أی آشنا شد که هر کدام در زمینه کار ادبی و فعالیت فکری و فنی خود، نخبه بودند ـ گفت و گو با آنها در ساعات کار و فراغت برای شاعر کنجکاو و هوشمند ما، آموزنده و سازنده بود.

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید


کلمات کلیدی :

تحقیق در مورد میرزا فتحعلی آخوند زاده پیشگامان نقد ادبی نوین در

ارسال‌کننده : علی در : 95/6/28 12:21 عصر

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

  تحقیق در مورد میرزا فتحعلی آخوند زاده پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران تحت فایل ورد (word) دارای 22 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد میرزا فتحعلی آخوند زاده پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران تحت فایل ورد (word)   کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی تحقیق در مورد میرزا فتحعلی آخوند زاده پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران تحت فایل ورد (word) ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد میرزا فتحعلی آخوند زاده پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران تحت فایل ورد (word) :

میرزا فتحعلی آخوند زاده پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران

آخوند زاده
نقد ادبی نوین در ایران، در اواخر دوران حکومت سلسله قاجار ( اوایل سده سیزده خورشیدی) به وجود آمد، و ریشه اصلی پیدایش آن ، گذشته از ضرورت های زمانه و تحولات اجتماعی در آستانه انقلاب مشروطیت، آشنایی با مبادی فرهنگ و تمدن و ادبیات و علوم ادبی اروپایی، از جمله نقد ادبی اروپایی بود، و این

آشنایی در قشر روشنفکر و تحصیل کرده ایرانی، که اغلب دانش آموختگان مکتب های آموزش و پرورش اروپا بودند، باعث بروز و پیدایش یک رشته نظریات و افکار نوگرایانه مترقی و پیشرو شد که ادبیات نوین و نقد ادبی نوین را در ایران روزگار خود به وجود آورد. دو تن از نخستین پیشگامان نقد ادبی نوین در ایران آن روزگار، میرزا فتحعلی آخوند زاده ( 1257- 1190 خورشیدی) و میرزا آقا خان کرمانی ( 1276- 1232 خورشیدی) بودند. این نوشته به بیان آراء و نظریات میرزا فتحعلی

آخوند زاده در زمینه نقد و نقد ادبی اختصاص دارد، و بررسی نظرات میرزا آقاخان کرمانی را به نوشته ای دیگر موکول می کنم.
میرزا فتحعلی آخوند زاده محقق و منتقدی برجسته، پژوهشگری مستعد، نویسنده و شاعری تواناست و آثار منثور و منظوم فراوانی از او در عرصه های داستان، نمایش، بررسی اجتماعی، نقد ادبی، اقتصاد و جامعه شناسی، زبان شناسی، و دیگر زمینه ها به یادگار مانده است . برخی از صاحب نظران تاریخ داستان نویسی معاصر ایران، داستان ” حکایت یوسف شاه ” او را نخستین رمان ادبیات معاصر ایران و تمثیلات او را نخستین متن های نمایشی این سرزمین دانسته اند. او از نخستین آغازگران و پیشگامان نقد ادبی نوین ایران در دو سده اخیر است.

میرزا فتحعلی آخوند زاده در خانواده ای بازرگان، به دنیا آمد. نیاکان او از اهالی رشت بودند و جدش از رشت به آذربایجان آمده و در آن جا اقامت گزیده بود. در کودکی ، مادرش از پدرش جدا شد و میرزا فتحعلی همراه مادرش به نزد عموی مادرش- آخوند علی اصغر – که در محال مشکین اردبیل، زندگانی می کرد، آمد، و نزد عموی مادرش در قریه هوراند از دهات قراداغ ساکن شد و نام فامیلی آخوند زاده در همین رابطه و به خاطر عمویش بر روی او گذاشته شد و همه او را به نام میرزا فتحعلی آخوند زاده یا آخوندوف شناختند.. بعد از یک سال آخوند حاجی علی اصغر به تعلیم و تربیت او شروع کرد و نخست، قرآن، و پس از اتمام آن، برخی از کتاب های ساده و آموزشی فارسی و عربی را به او آموخت. مدتی بعد، همراه خانواده اش به شهر گنجه سفر کرد و در آنجا اقامت گزید و در این شهر، نزد میرزا شفیع گنجوی تربیت ادبی یافت و مشق خط نستعلیق و تحصیل علم و معرفت کرد.

مدت یک سال در شهر نخو، در ولایت شکی قفقاز، در مکتبی، زبان روسی یاد گرفت و سپس همراه خانواده اش به تفلیس رفت، و به خواهش پدرخوانده اش، در دفترخانه سردار روس- بارون روزین- به عنوان مترجم زبان های شرقی استخدام و مشغول خدمت شد و مدتی بعد صاحب نشان “کولونیلی” گردید. در این مدت شش تمثیل یا نمایش نامه ( قامیدیا= کمدی) به زبان ترکی تصنیف کرد و عرضه نمود که با استقبال وسیعی روبرو شد و پس از آن حکایت یوسف شاه را به زبان ترکی نوشت که این نیز با استقبال چشمگیر عمومی مواجه گردید. خود میرزا فتحعلی آخوند زاده در این باره چنین نوشته است:
” شش قامیدیا یعنی تمثیل در زبان ترکی آذربایجانی تالیف کردم و معروضش داشت. مورد تحسین زیاد و مشمول انعامات وافره آمدم. تمثیلاتم را در تیاتر تفلیس، که احداث کرده این امیر فیاض است، در آوردند. از حضار مجلس تیاتر آفرین ها و تعریف ها شنیدم. بعد از آن حکایت یوسف شاه را باز در زبان ترکی تصنیف کردم. این هفت تصنیف به زبان روسی ترجمه شده ، به چاپ رسیده است و در خصوص آن ها تعریف نامه ها در ژورنال های پطربورغ و برلین آمده است.”
این شش نمایش همان ها هستند که میرزا محمد جعفر قرچه داغی – همراه داستان ” حکایت یوسف شاه سراج” به فارسی ترجمه کرده است و عبارتند از : وزیر خان لنکران – خرس قولدورباسان( دزد افکن) – مرد خسیس – وکلاء مرافعه – موسی ژوردان – ملا ابراهیم خلیل کیمیا گر.
تمثیلات آخوند زاده با آثار مولیر و گوگول مقایسه شده و از نظر ارزش ادبی و جنبه های انتقادی- اجتماعی، از کمدی های مشهور این دو کمدی نویس بزرگ عرصه نمایش چیزی کم ندارد.
در سال1857، آخوند زاده جزوه ای در باره تغییر الفبای زبان اسلامی- فارسی تهیه کرد و دلایل وجوب تغییر آن را در این جزوه تشریح کرد. با مساعدت غراندوف میخائیل ( امپراطور زاده افخم) روانه اسلامبول شد و جزوه را به صدراعظم عثمانی، فواد پاشا، ارائه و تقدیم کرد. تمثیلات و حکایت یوسف شاه را نیز تقدیم نمود . به امر صدراعظم عثمانی، دانشمندان و زبان شناسان آن دیار مطالب و استدلال ها و پیشنهاد های جزوه را مطالعه و بررسی، از هر نظر مقبول و معقول یافتند و آخوندزاده را تشویق و تحسین کردند. و دولت عثمانی به او نشان مجیدیه و فرمان تحسین داد، ولی مجوز اجرای آن را صادر نکردند، و اجرای آن را باعث ایجاد دشواری های تازه و آشفتگی دانستند. ناچار میرزا فتحعلی آخوند زاده ، دست از پا دراز تر ” بی نیل مرام” به تفلیس بر گشت.
پس از بازگشت به تفلیس، جزوه ای دیگر در باره تغییر رسم الخط اسلامی- فارسی تهیه کرد و به تهران فرستاد که در تهران نیز به آن توجهی نکردند و ترتیب اثر ندادند. بار دیگر جزوه ای در همین زمینه همراه با نقدی خیالی و فرضی از یکی از دانشمندان عثمانی بر آن تهیه کرد و برای صدراعظم عثمانی ، عالی پاشا فرستاد که این هم بی نتیجه ماند. پس از نومید شدن از این جزوه و ایجاد تغییر در الفبای فارسی ، منظومه ای تهیه کرد و گزارش فعالیت هایش در این زمینه را به نظم در می آورد. این منظومه چنین آغاز می شود:

باندوه و حسرت مرا روزگار
سرآمد درین دیر ناپایدار
به بسیار تدبیرها چنگ زن
همی بودم از فرط حب وطن
نبخشید سعیم ولی حاصلی
ندیدم در این عصر صاحب دلی

پس از آن نقدی بر ملحقات روضه الصفا ی خواند میر – نوشته رضا قلی خان هدایت- و نقدی بر قصیده ای از سروش اصفهانی متخلص به شمس الشعرا مکتوب کرد و مکتوبات را برای آشنایان خود در تهران ارسال کرد. و به دنبال آن رساله ” کمال الدوله” را تصنیف کرد.

پس از آن آخوند زاده هم چنان تا پایان عمر به نوشتن مقالات و به ویژه نقدهایش ادامه داد. از جمله می توان به نقد های او بر رساله ” یک کلمه” ، نمایش نامه های میرزا آقا تبریزی، و “درباره ملای رومی و تصنیف او” اشاره کرد. آخوند زاده شعر نیز می سرود و با تخلص صبوحی شعر فارسی می سرود. از او یازده قطعه شعر فارسی و چهارده قطعه شعر ترکی به جا مانده است. از جمله قصیده ای در رثای پوشکین، پس از کشته شدن این شاعر بزرگ روس و جهان، سرود و” نخستین فریاد آزادی خواهی خود را در برابر زشت کاری و خون آشامی سررشته داران وقت بلند کرد”. قصیده ” مرگ پوشکین” را مارلینسکی به روسی برگرداند و در روزنامه ” روسکایا استارینا” ،چاپ پطرزبورگ، منتشر کرد.این قصیده چنین آغاز می شود:

نداده دیده به خواب و نشسته در شب تار
بگفتمی به دل ای کان گوهر اسرار
چه شد که بلبل گلزلرت از نوا مانده؟

چه شد که طوطی نطقت نمی کند گفتار؟
آخوند زاده در سال 1257 خورشیدی، در سن شصت و هفت سالگی ، وفات یافت. شرح کامل و جامع زندگی میرزا فتحعلی آخوند زاده را می توانید در منابع زیر بخوانید:

یک – بیاغرافیا – زندگینامه آخوند زاده به قلم خودش در سن شصت سالگی
دو- اندیشه های میرزا فتحعلی آخوند زاده- پژوهش از دکتر فریدون آدمیت
سه- جلد اول از صبا تا نیما – تالیف یحیی دولت آیادی

” آخوند زاده در تمام عمر اوقات فراغت را به مطالعه در ادبیات و فلسفه و علوم سیاسی و اقتصادی گذرانده، در نوشته های خود به خصوص از گوگول و رادیشچف و پوشکین متاثر شده و از نظر مسائل اجتماعی پیرو عقاید بلینسکی، چرنیشفسکی و دابرولیوبف بوده است. کوشش های مداوم وی در باره حقوق و آزادی زنان و نشر فرهنگ و دانش و تغییر الفبای اسلامی و برانداختن پندارهای پوچ و تعصب های غلط، تاثیرات عمده ای در پیشرفت ملت های خاور نزدیک داشته است.”

” این مرد آزادی خواه و مبارز، که در نیمه دوم قرن سیزدهم هجری با قدرت و جسارت فوق العاده ای بر ضد ظلم و بیداد گری دست به قلم برده، نخستین کسی است که رئالیسم کامل را در ادبیات آذربایجان به وجود آورده و مانند گ.گ.ل در ادبیات روس و مولیر در ادبیات فرانسه، رهبری و آموزگاری کمدی نویسان آذربایجان را به عهده گرفته است و هم در سایه تربیت و تاثیر نوشته های اوست که بعدها ارباب قلم و درام نویسان بزرگی ماندد بیگ وزیراوف، عبدالرحیم حقویردوف و میرزا جلیل محمد قلی زاده پدید آمده و در ایران کسانی مانند میرزا ملکم خان به تقلید او دست به نمایش نامه نویسی زده اند.”

” برنامه ادبی آخوند زاده جنبه اصلاحی و انقلابی دارد و هدف ان به وجود آوردن یک اسلوب ساده و صمیمی، پیوند دادن هنر با زندگی و اندرزگویی از راه طنز و طیبت و انتقاد است تا مردم از ” خوبی ها” بهره یابند و به ” صفات نیک” آراسته شوند. مساله رئالیسم انتقادی و فکاهی در هنر اخودن زاده یکی از مسائل مهم و درجه اول است و چنان که خود می گوید وضع موجود او را واداشته است که دست به قلم فکاهی ببرد. به عقیده او در روزگاری که ” مردم به کارهای

ناپسند خو گرفته اند” و ظلم و ستم و واپس ماندگی و موهومات همه جا حکم فرما است، برای قطع ریشه فساد و تباهی بهتر از انتقاد حربه ای نیست و برای پرورش دادن معنویات مردم و ایجاد حس امیدواری و نیک بختی بالاتر از ادبیات فکاهی وسیله ای وجود ندارد و در جایی که به هر سو می نگری و به هر چه دست می زنی آلوده و فاسد است، پا به پا کردن و پرده کشیدن و نرمش و سازش هرگز جایز نیست.” ( از صبا تا نیما – جلد اول)

 

مهم ترین آثار ادبی به جا مانده از میرزا فتحعلی آخوند زاده عبارتند از:
حکایت یوسف شاه سراج ( ستارگان فریب خورده) – تمثیلات( شامل شش نمایشنامه) – سه مکتوب شاهزاده هندی کمال الدوله به شاهزاده ایرانی جلال الدوله و جواب این به آن – رساله ایراد( در انتقاد از ملحقات تاریخ روضه الصفا، تالیف رضا قلی خان هدایت – و شرحی در انتقاد از شکل و مضمون یکی از قصاید شمس الشعرا، سروش اصفهانی)- تلقین نامه عربی- ملای رومی و مثنوی او – پاسخ به فیلسوف هیوم، عقیده جان استوارت میل در باره آزادی – یادداشت های انتقادی – درباره کاتب چلبی -وضع اردوی ترکیه در نزدیکی بغداد در سال 1618 – و ;

اما بعد از این مقدمه نسبتاً مفصل می پردازیم به مهم ترین نظریات آخوند زاده در باره نقد به طور کلی و نقد ادبی به طور خاص . این نظرات که او خود آن ها را ” قریتقا” یا “قریتکا” و گاه ” کریتکا” نامیده است، در برخی از مکتوبات آخوند زاده مطرح شده است و او در این مکتوبات نظریات انتقادی خود را در باره نثر، شعر و نمایشنامه گرد آورده است. مهم ترین این مکتوبات و مقالات عبارتند از : فن کریتکا – درباره نظم و نثر – اصول نگارش- درباره ملای رومی و تصنیف او – کریتکا – فهرست کتاب – سواد جواب میرزا فتحعلی.

البته عنوان این نوشته ها همگی از خود آخوند زاده نیست و برخی از آن ها نیز مقالات کاملی نیستند که خود آخوندزاده نوشته باشد، بلکه از اینجا و آنجا و از میان نوشته های او گردآوری شده و به صورت مقاله جداگانه در آمده است و بر روی برخی از این نوشته ها هم توسط محققان بعدی عنوان گذاشته شده است. اینک می پردازم به برخی از نظریات آخوند زاده در باره نقد ادبی و فن کریتکا:

آخوند زاده در مقاله ” فن کریتکا”، به توضیح فن نقد و کریتکا و تفاوت های آن با نصیحت و موعظه می پردازد و بحت مبسطی در اهمیت فن کریتکا و بی ثمری موعظه و نصیحت می کند. این مکتوب البته ارتباط مستقیمی به نقد ادبی ندارد، بلکه به طور کلی در باره فن انتقاد و نقد استهزا آمیز در زمینه مفاسد فردی و اجتماعی و نقاط ضعف انسان و کاستی ها و عیب ها و نقص هایش می پردازد. آخوند زاده در تشریح فن نقد چنین می نویسد:

” کریتکا بی عیب گیری و بی سرزنش و بی استهزا و بی تمسخر نوشته نمی شود. مکتوبات کمال الدوله کریتکا است،مواعظ و نصایح نیست. حقی که نه به رسم کریتکا،بلکه به رسم موعظه و نصیحت و مشفقانه و پدرانه نوشته شود در طبایع بشریه بعد از عادت انسان به بدکاری هرگز تاثیر نخواهد داشت بلکه طبیعت بشریه همیشه از خواندن و شنیدن مواعظ و نصایح تنفر دارد. اما طبایع به خواندن کریتکا حریص است.”

آخوند زاده بر این باور است که هیچ چیز بهتر و موثر تر از کریتکا و استهزا و تمسخر قبایح و ذمایم را از طبیعت بشری قلع و قمع نمی کند و در نهایت برای تربیت ملت و اصلاح و تهذیب اخلاق همکیشان و برای نظم دولت و انفاذ اوامر و نواهی ، سودمند تر از کریتکا و نقد وسیله ای نیست.
او می نویسد: ” اگر نصایح و مواعظ موثر می شد گلستان و بوستان شیخ سعدی رحمت الله من اوله الی آخره وعظ و نصیحت است. پس چرا اهل ایران در مدت ششصد سال هرگز ملتفت مواعظ و نصایح او نمی باشند؟” سراسر این مکتوب که خطاب به میرزا محمد جعفر قرچه داغی – مترجم تمثیلات آخوند زاده نوشته شده، اختصاص دارد بر دلایل برتری و مزیت فن کریتکا بر نصیحت و موعظه و تفاوت های اساسی این دو فن.

” آیا سبب این نوع فضیلت کریتکا بر نصیحت و موعظه چیست؟ و آیا حرص تشنگی مانند به خواندن کریتکا از چه رهگذر است؟ سبب فضیلت این است کخ کریتکا به رسم استهزا و تمسخر و سرزنش نوشته شده است و حرص به خواندن کریتکا از این رهگذر است. این سری است خفی که حکمای یوروپا این را دریافت کرده اند. ملت من هنوز از این سر غافل است; مثال فضیلت کریتکا بر وعظ و نصیحت در پیش نظر خود شماست، چرا دورتر می رویم؟ مثلاً واعظی و ناصحی کتابی نوشته مشفقانه و پدرانه، عدم وجود کیمیا را در عالم به مردم حالی می کند. از طرف دیگر شخصی پیدا شده نمی گوید که کیمیا وجود ندارد و نمی گوید که به وجود کیمیا اعتبار نباید کرد. فقط حکایت ملا ابراهیم خلیل را بر سمت کریتکا و استهزا نوشته بین الناس منتشر می سازد. کدام یک از این دو نوع تصنیف در طبایع بشریه موثر است؟ آشکار است که حکایت ملا ابراهیم خلیل، چون که به رسم کریتکا و استهزا نوشته شده است.”

آخوند زاده سپس چنین می افزاید که اگر او هم نرم و ملایم و در پرده می نوشت آن وقت تصنیفات او هم مثل تصنیف ” ملای رومی و شیخ محمود شبستری و عبدالرحمن جامی و سایر عرفای متقدمین” می شد، که از تصنیفاتشان هیچ ثمری عاید کسی نشده است.

” اینقدر بدانید که نصیحت و وعظ خواه مشفقانه و پدرانه باشد خواه تهدیدلنه، از قبیا خوف جهنم و امثال ذلک، اصلاً در مزاج انسانی تاثیر و فایده ندارد. جمیع دزدان و راهزنان و قاتلان و ظالمان و ستمکاران و مردم فریبان مکرر اوصاف جهنم را شنیده اند و مواعظ و نصایح کم و بیش استماع کرده اند، معهذا از عمل بد و خاصیت خودشان دست بردار نمی شوند. اما کریتکا و استهزا و تمسخر که متضمن رسوایی در برابر امثال و اقران است مردم را از اعمال ناشایسته باز می دارد;”

مهم ترین نوشته آخوند زاده که به نقد ادبی اختصاص دارد ، مقاله ای است با عنوان ” درباره نظم و نثر” که در حقیقت مقدمه ای است که آخوند زاده بر مجموعه شعری با عنوان ” دیوان واقف و سایر معاصران” که خود گردآوری کرده به زبان ترکی نوشته است، و قسمت دوم آن موخره ای است بر همین مجموعه شعر به زبان فارسی.

در این نوشته ،آخوندزاده به تعریف ویژگی های نظم و نثر، و مشخصات ادبی آن ها و تفاوت میان شعر و نظم می پزدازد. از نظر او شعر باید بیش از نثر موجب لذت و اندوه و فرح شود، و اگر چنین نباشد شعر نیست،” نظم ساده ” است. آخوند زاده حسن الفاظ و تشبیهات و تمثیلات و تصریح و توضیح و غیره زا از لوازم ضروری شعر می داند و می نویسد که اگر شعری این لوازم ضروری را نداشته باشد، در روان مستمع از شنیدن آن هیچ نوع تغییری حاصل نخواهد شد. و به همین دلیل است که اغلب غزلیات در روان و ذهن انسانی هرگز شوق و وجد و شوری بر نمی انگیزد.

” پس معلوم شد که شعر هر چند صورت نظم دارد اما هر نظمی شعر نیست. مثلاً بعضی مطالب را برای سهولت حفظ و حسن بیان با نظم ذکر می کندد. البته به چنین نظم هایی شعر و به ناظم آن شاعر گفتن خطاست.”

از نظر آخوند زاده در تاریخ ادبیات ما تنها فردوسی و نظامی و جامی و سعدی و ملای رومی و حافظ به معنی حقیقی کلمه شاعر بوده اند و بقیه ناظمانی هر چند زبردست و استاد بوده اند اما نمی توان آن ها را شاعر نامید.

” در مقام شعر ، به غیر از اینان اشعار شعرای دیگر شان مقام شعری ندارد فقط هنرمندانی هستند کع حفظ الفاظ کرده و موافق صورت نظم این الفاظ را به رشته نظم کشیده اند و هرگز نظمشان تاثیری ندارد بلکه در نظم اکثرشان هیچ مضمون صحیحی پیدا نمی شود، و این کار تا آن جا سهل است که اکثر مکتب دیده های فارسی با مختصر مشقی موفق می شوند الفاظ را به نظم بکشند که اطلاق نام شاعر به آنان بی جا است.”

در میان شعر ترکی نیز آخوند زاده به جز یکی دو تن – ملا پناه واقف و قاسم بیگ – از متقدمین شاعری وجود نداشته و حتی ” فضولی” هم شاعر واقعی نیست و خیالاتش فاقد تاثیر است.

از نظر آخوند زاده دو چیز از شرایط عمده شعر است: حسن مضمون و حسن الفاظ.
” حسن مضمون عبارت است از حکایت یا از شکایت؛ و حکایت و شکایت نیز باید موافق واقع باشد و در مضمون امری بیان نگردد که وجود خارجی نداشته باشد بلکه جمیع بیانات باید مطابق احوال و طبایع و اطوار و خیالات جنس بشر یا جنس حیوان و یا مطابق اوضاع نباتات یا جمادات یا اقالیم بوده باشد. پس هر شعری که مضمونش مخالف این شروط است یعنی بر خلاف واقع است و وجود خارجی ندارد شعر نیست و این را پایزه (شعر و نظم) نتوان نامیدو شعرای عرب و ایران از ایت شروط غافلند. همین شروط تنها در شاهنامه فردوسی و مخزن الاسرار و هفت گنبد نظامی مشاهده می شود. اگر چه فردوسی رستم را با دیو سفید به میدان می آورد و سیمرغ را نقل می کند و نظامی نقل سیاه پوشان را می کند اما به مطلب خلل نمی رساند؛ خالات ایشان را نیز نثل حالات و اطوار جنس بشر ذکر می کند چنانکه شکسپیر شاعر بی نظیر اتگلستان اطوار و اخلاق مردم را در موجودات خیالی مثل جن و شیاطین و دیو و امثال ذلک بیان می کند.”
در مقاله ” اصول نگارش” آخوند زاده ضوابط و مقرراتی برای درست و زیبا و سلیس نوشتن بیان می کند که مهم ترین آن ها عبارتند از:

یک مضمون یا یک مطلب را با الفاظ مترادفه و با عبارات مختلف هم معنی تکرار نباید کرد – در نثر نباید چنان به قافیه مقید شد که به خاطر آن نوشته طولانی شود و حشو زواید عیر ضروری در آن راه یابد و معناهای غیر واجب وارد آن شود – کلام فصیح آن است که مختصر و واضح باشد – از کار برد الفاظ نا مانوس و نامفهوم و پیچیده و دور از ذهن باید خودداری کرد -تشبیهات و اغراقات نامناسب را نباید به نوشته راه داد – نگارش نوشته باید طوری باشد که به تکلم، و زبان نوشتاری به زبان گفتاری نزدیک باشد.

در مقاله ” درباره ملای رومی و تصنیف او” آخوند زاده به نقد مثنوی مولوی می پردازد و ایراداتی را از نظر لفظ و معنی بر آن وارد می کند. آخوند زاده در این مقاله روش نقد خود را مشابه روش نقد اروپاییان می داند و در این باره چنین می نویسد:

“مثنوی را از اولش تا آخرش مطالعه کردم لهذا بع سیاق ارباب قلم اروپا در باب ملای رومی و تصنیف او عقیده ام را به قلم می آورم. این نوع بیان در میان ملت اسلام رسم نیست، ولیکن در اروپا هیچ تالیفی منتشر نمی شود که در باره آن و مولفش بیان لازم و مدح ویا ذم و یا هر دو به عمل نیاید. الحق این گونه دقت شیوه پسندیده ای است، که در باره هر اثری که به ظهور آمده و هم چنین مولف آن بصیرت کامل برای خواننده حاصل خواهد شد.”
آخوند زاده پس از توصیف مولوی به عنوان عالمی بی بدیل، فاضلی بی نظیر ، و به حد نهایت مسلط به زبان های فارسی و عربی، و تا ح

د شایسته واقف به احادیث و اخبار، عقیده او را عقیده حکمای هند می داند و چند اشتباه مهم برای او بر می شمرد که بیشتر در زمینه های اعتقادی هستند، ماندد اعتقاد به فنا، اراده و اختیار دادن به وجود کل، اعتقاد به وحدت وجود، و امثال آن.

آخوند زاده معتقد است که ملای رومی عقاید خود را که در میان افسانه های روباه و شغال به طرزی پنهان کرده است که احساسش بسیار مشکل است، مثلاً افسانه ای شروع می کند، وسط افسانه خرفی می پراند، افسانه را قطع می کند و به تصورات و تعقلات طولانی می پردازد، مطلب را در نظر خواننده عامی گم می کند و ذهن او را پرت می کند. بعداً به طور ناگهانی و غافل گیر کننده شروع به اتمام افسانه ناتمام می کند.

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید


کلمات کلیدی :

<   <<   151   152   153   154   155   >>   >